بسم رب سید
دفتر مشقم ز برگ یاس بود آب بابایم همان عباس بود
سید تو رو به حق مادرت اون دنیا از مادرت بخواه تا کمکمون کنه
زندگی چه سرد بی رنگ شده دل من به سید تنگ شده
سید خوش به حالت میدونی چرا مگه نمیگن اون دنیا مادرت زهرا اونایی که
به حسین و انبیا گریه کرده میاد دونه به دونه اشکهارو بر میداره تو از 17
سالگی داشتی هر روز گریه میکردی مگه نمیگن اونایی که به فکر حسین
بودن حسین اون دنیا میاد همراهیش میکنه تو نه تنها به فکر حسین بودی
بلکه داشتی خودت می کشتی خوش به حالت حسین تا آخر با تو هست
مگه میشه کسی که به حسین گریه کرده رو حسین فراموش کنه هر کی
هم یادش بره مادرش یادش نمیره به خدا وقتی شما از درد اون دنیا گریه
میکنید مادرش میگه من این صدای گریه رو یه جایی شنیدم وقتی میاد
نزدیک میبینه تو رو تو مجلس پسرش دیده و از خدا طلب مغفرت میخواد
بیایید همیشه یه بهانه ای پیدا کنیم به حسین گریه کنیم
ای کاش دست نداشتم تا با عمویت هم درد بودم
علیمی یه بیت خوبی گفته
فکر کردم دست دارم آب دارم غم ندارم ناگهان تیری به مشکش خورد بازویش شکست
راستی یه چیزی هم بگم من گفتم شما آدرس یه جایی رو بدید من مداحی
های مرحوم رو براتون پست کنم ولی هیچ کدومتون آدرس ندادید و میگید
به من پست کن بیاد اگه نمیخواهید آدرستون تو وبلاگ باشه حداقل آیدیتون
رو بدید و تو چت ازتون آدرس میگیرم و بعد فرداش براتون پست میکنم
راستی من وقتی دیدم نوشتید هر چه قدر هم قیمتش باشه می پردازیم
من خیلی ناراحت شدم مگه من میتونم به صدای سید قیمت بذارم
از پولش حرفی نزنید من گفتم رایگان انجام میدم به عشق سید
خداحافظ
یه صلوات به روح مرحوم بفرستید
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت
اونا که یوسف دیدن همه دستا بریدن
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت
او یک فرشته بود باور ندارید بخونید جالبه

نوشته شده توسط رضا در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت
وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي
حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه
ميخوام ببينمت وصدات بشنوم
حداقل آدرسی چیزی بده منم بیام
به قول خودت : آقا از اینایی که لباس مشکی رو بهانه
کردن و صد رو شدن خسته شدم
به خدا منم خسته شدم
یه خاطره دارم از این صد روها که دیروز اتفاق افتاد
من تو ماه محرم یه کسی رو دیدم در مراسم عزاداری
طوری عزاداری میکرد من به خودم میگفتم خوش به
حالش امام حاجتش میده تا اینکه دیروز من موبایل
برادرم رو برداشتم و به بازار رفتم و یکی از مداحی
های مرحوم گوش میدادم که اون شخص دیدم به من
گفت بابا خاموشش کن چیه خیابون صداش گرفته تو باید
از این بزن بکوپ بذاری
اون موقع یه جوری شدم انگار زبونم کسی چسب زد و
خودم کنترل کردم با خودم گفتم اگه قرار باشه جواب هر
صد رو ها داده بشه خوب مرحوم میداد فقط گفتم خدا
خودش ...
آخه ما چرا فقط در ماه محرم به یاد حسینیم
یه روز علیمی حرف جالبی زد اینکه
کاش همه بدونن هر روز روز حسینه
آخه روزی که به یاد حسین و اولاد و جدش نباشیم اخه
اون روز نیست
خودم کنترل میکنم و دیگه ادامه نمیدم فقط بازم میگم سید آدرس
بده من با جون دعوتت قبول میکنم
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 1:0 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بسم رب خدای صدا و حنجره.
سیدا تا ابد...... تا آن لحظه که چشمانم اشکی برای گریستن دارند و تا آن لحظه که حنجره ام توانی برای فریاد زدن دارد و تا آن لحظه که می توانم قلم را بر غمت بگریانم بر غربتت می گریم وگذشت روزگار ذره ای از کوله بار سنگین غمت هرگز نمی کاهد که بار غمت چون کوهستانی برفی هر لحظه سنگین ترست و نفس کشیدن بر آن غیر ممکن.
مولا جان آقایم وسالارم یاریم ده که تاب این همه غم و اندوه را بر این تن نحیف و خسته داشته یاشم .
الهی آمین یا رب العالمین..............
من رضا پورمهدوی این وبلاگ رو به همه طرفداران مرحوم تقدیم میکنم شما هم زحمت کشیده نظر دهید.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا