تبليغاتX
سید جواد ذاکر

 

بسم رب خداي صد و حنجره(مرحوم سيد جواد ذاکر)

(الان من آخر احساسات هستم اگه زياده روي کنم سيد به بزرگواري خودتون ببخشيد) 


بنازمش همه ميگن .ذاکر فقط مال منه                      اما بگم آي آدما ذاکر

 مال يکيه


                 بين تموم عشقا ذاکر فقط  مال حسينه


رباب خيلي عزيزبود تو مدينه همش جلوي آفتاب مي نشست پوست مبارک

 خانم سياه شد يه روز يه عده زن گفت خانم اين کنيز رواز کجا خريدي گفت

 اين کنيز نيست  بابا اين عروس مادرمه اي واي


علي خودت کمکم کن تا آخر بنويسم


يه چيزي بگم علي نقطه نداره خوب بخون علي نقطه نداره حسين سه تا

 نقطه داره حسن يه دونه و زهرا يه دونه  جمعش ميشه پنج تا و لي زينب

تنهايي پنج تا نقطه داره


عشق پنج تا آتش پنج تا


حالا خوب بخونيد جان من خوب بخون سيد خیلی وقتها ميگفت به شمع تو

پروانه من هستم خوب بخونيا


شمع سه نقطه داره حسين هم سه تا نقطه داره پروانه هم چهار تا نقطه

داره سيد جواد ذاکر هم چهار نقطه داره


بلاخره سید به طور غیر مستقیم به یه سوال جواب داد آهای اونایی که

 میگن سید کافر بود خوب بخونن سید وقتی میگفت ابروی تو قبله ماست

منظور اون این نبود که قبله را قبول نمیکنه نه اون منظورش این بود که ابروی

 تو رو به اندازه قبله دوست دارم وقتی میگفت من حسین پرستم منظورش

 این بود من حسین رو به اندازه خدا دوست دارم وقتی میگفت اسم خدا

اسم حسین منظورش این بود که اسم حسین رو به اندازه اسم خدا دوست

 دارم این حرفهارو سید در حال حیات نگفته بود ولی دیروز به من به طور غیر

 مستقیم رساند ای کاش این حرفها رو در حال حیاتش میگفت تا خیلی ها

به او تهمت نمیزد که کافره سید تو کی بودی هنوز باورم نمیشه که تو این

دنیای کثیف آدمی به پاکی تو بود

 


 

نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 17:47 موضوع | لینک ثابت


اینم چندتا از مداحی های مرحوم

به ما میگن دیونه

در کمند عشق زینب

دوسش دارم یه عالمه

حسین ابن علی شاه کربلا

عمر ما رفت و چشم اتظاریم          ای خدا مگر ما دل نداریم

نام زیبایت ای دلبر من                  دل چه اسان ربود از بر من

دم به دم عشقروی تو ای گل          می برد عقل و هوش از سر من

ساقی برنم هستی تو هستی           از چه خالی بود ساغر من

کی نصیبم شود تا ببینم                 دلبر من  بود  در بر  من

دل به خال سیاه تو بستم                از می  انتظارتو   هستم

در سر كويت از پا در ايم               از  كرم گر نگيري تو دستم

 

 


 

نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت


بسم رب خدای صدا وحنجره

 

من ذاکر مذهبم ذکر حسین برلبم              سنگ کافری میزنم چون ذاکریم

سید میدونم لیاقت نوشتن اسم شما رو

ندارم سید تو زمینی نبودی خدا تو رو به

زمین تبعید کرد سید زمین برای تو خیلی

کوچک بود نمیدونم چرا خدا تو رو به زمین

فرستاد سید دارم داد میزنم اگه تو نبودی

من کافری بیش نبودم تو به من درس

حسینی را یاد دادی و گفتی که همه روز

باید روز حسین باشه سید با صدای تو دلم

 آرام میگیره من زندگیم رو مدیون تو میدونم

 با خودم که فکر میکنم میبینم اگه تو رو

نمیشناختم حالا کجا و در حال چه کاری

بودم سید بازم میگم زمین لیاقت تو رو

نداشت تو آسمانی بودی و به آسمان

رفتی تو فرشته بودی فقط بال نداشتی

سید فکر کنم با صدای زلال تو فرشتگان

هم گریه میکردن سید نمیدونم چرا به تو

تهمت کافری را زدن شاید به این دلیل

باشه که تو شبها جونهارو

میکشاندی و به عزاداری می آوردی سید

الان اونایی که از طریق مداحی مشهور

شدن مدیون تو هستن سید نمیدونم چرا

روز به روز عشقم به تو بیشتر میشه تو با

من کاری کردی که پدر مادرم 17 سال

نتونستن بکنن ولی تو در عرض یک ساعت

 کردی تو من از این رو به اون رو کردی سید

د یعنی من میتونم بعد از مرگم تو رو ببینم

سید خودت میدونی اگه خدا خودکشی رو

حرام نمیکرد برای دیدنت خودکشی میکردم

 سید حالا که نمیتونم خودکشی کنم

حداقل تو آدرس بده

 


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت


بسم رب خدای صدا و حنجره (سید جواد ذاکر)

نباشه اسم سید جواد ذاکر نمیخوام دنیا نباشه                                  نباشه اونی که نمیخواد اسم سید جواد ذاکر نباشه

یک زن مومنی در سالهای نچندان زیاد یه پسری به دنیا آورد که خیلی از

جوانهایی مثل من رو از گرداب گناه نجات داد و اسم پسرش را جواد نهاد بعد

 جواد با نگاه شیرینش به این دنیای کثیف سلام کرد بعد جواد مادرش رو

خیلی در آغوش نگرفت که مادرش از او خداحافظی کرد و رفت پیش خدا بعد

 جواد دیگه نتونست از یه مادر بشنوه که پسرم دوست دارم

سید تو از کودکی غریب بودی وقتی بچه بودی گریه کردی و لی ما بازی

میکردیم وقتی بچه بودی مادرت روبه خاک سپردی ولی ما نمیتونستیم حتی

 یک لحظه هم بدون مادرمون زندگی کنیم تو وقتی دلت میگرفت دستت بر

خاک قبر مادرت میذاشتی وآروم میشدی ولی ما به رو سینه مادرمون

میذاشتیم اروم میشدیم سید تو کی بودی یکم بزرگ که شدی رفتی دیونه

 شدی و مداح شدی تو رو به خاطر اینکه حسین رو دوست داشتی از حوزه

 اخراج کردن رفتی زدی به سیم آخر و حسینی شدی بعد جواد مجالس

دیوانه ها رو بر پا کرد و خیلی از جوانهایی که حتی یه لحظه هم به مجالس

عزاداری نمیومدن اومدن و حسینی شدن سید دیگه بر سر زبانها اافتاد سید

 در 27 سالگی پدرش رو هم از دست داد بعد اومد مثل پدر و مادرش به

دعوت اربابش لبیک گفت ورفت

 


 

نوشته شده توسط رضا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 17:35 موضوع | لینک ثابت


بسم رب سید

من میخوام واقعه کربلا از نظر خودم بگم که

 

 انشاالله حسین خودش کمکم کنه تا

 

بنویسم

 

یکی از روزهای حکومت علی علی با دو

 

پسرش راهی بازار شدن ناگهان دیدن شمر

 

 رو دستگیر کردن شمر به علی گفت علی

 

 من رو آزاد کن علی اعتنا نکرد و رفت و بعد

 

 به حسن رو انداخت حسن اعتنا نکرد بعد

 

 به حسین رو انداخت حسین گفت بابا اون

 

 آزاد کن بعد علی گفت زندگی رو برات

 

میکنم آزاد نکنیم ولی اونقدر حسین

 

خواهش کرد که علی دیگه نتونست

 

خودش نگهداره آزاد کرد وقتی شمر خارج

 

شد شمر به حسین با خنده گفت حسین

 

یه روز جبران میکنم بعد رفت یه چیزی رو

 

هم بگم وقتی به خواستگاری زینب اومدن

 

 زینب گفت بابا من رو هر جا میفرستی از

 

حسین جدا نکن تا اینکه زینب ازدواج کرد و

 

 سه روز حسین رو ندید زینب هر روز پشت

 

 پنجره وا می ایستاد با چشمهای گریان

 

چشم انتظار بود تا اینکه زینب اونقدر گریه

 

میکرد فضه به خودش گفت من برم به

 

حسین بگم هر جا باشه بیاد زینب خودش

 

میکشه در راه بود که یه مردی رو دید داره

 

میگه اختی اختی خواهرم خواهرم بعد

 

نزدیک شد دید حسین هست حسین به

 

فضه گفت فضه زینب من کجاست فضه

 

گفت بیا بریم بگم بعد که رفتن دیدن زینب

 

خوابیده فضه گفت زینب اونقدر گریه کرد که

 

 چشماش درد گرفت خوابید فضه می

 

خواست بیدار کنه ولی حسین گفت

 

بیدارش نکن بذار بخوابه بعد عبایش رو بالا

 

سر زینب برد تا نور به چشمش نخوره بعد

 

حسین رفت وقتی زینب بیدار شد گفت

 

بوی حسینم میاد فضه گفت اومد عبا رو

 

هم گرفت تا نور به چشمت نخوره عباس

 

وقتی دید حسین لب تشنه داره جنگ

 

میکنه به حسین گفت اینطوری نمیشه من

 

 میرم برات آب میارم و ممکنه من شهید

 

بشم و حسین با تبسم جواب میده ببین

 

برادر گلم تو یقینا شهید میشی مطمئن

 

باش و این رو گفت بعد دست عباس رو

 

بوسید عباس خیلی تعجب کرد گفت داری

 

چیکار میکنی من که هنوز آب نیاوردم

 

حسین گفت من دیگه این بازو رو کجا

 

میتونم پیدا کنم و بعد به عباس گفت برو

 

عباس رفت آب هم پیدا کرد مشکش رو هم

 

 پر آب کرد و به خودش گفت آب دارم دست

 

 دارم غم ندارم بعد داشت بر میگشت که

 

ناگهان دشمن با تیر دستش رو زدن و آب

 

ریخت زمین عباس گفت حالا فهمیدم چرا

 

حسین دستم رو بوسید وقتی شمر

 

حسین رو هم شهید کرد گفت حسین

 

گفتم یه روز جبران میکنم حالا جبران کردم

 

بعد گفت حسین یه روز تو سینه پدر بزرگت

 

محمد میخوابیدی حالا تو زمین می خوابی

 

میدونم این حرفها ربطی به سید نداره ولی

 

 تو دلم مونده بود میخواستم بگم

 

 


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:17 موضوع | لینک ثابت


بسم رب خدای صدا و حنجره (سید جواد ذاکر)

سید این دنیا عجیب خنده دار شده به راحتی هر چه

تمام تر به کسی تهمت کافری میزنن به راحتی به

کسی میگن تو کافری در حالی که خودش از همه ظالم

 و کافرتر هست آقای ضرغامی یه بار گفت چون سید

 کافره واسه همین ممنوع التصویر و ممنوع الصداش

 کردم حالا اینجا رو داشته باشین اینایی رو که نشون

میدی یعنی مسلمان هستن یعنی بهنوش بختیاری

مسلمان هست من نمیخواستم اینجا اسم ببرم ولی

نتونستم خوب یعنی لیلون مسلمونه بخدا یه عکسایی

ازش دیدم صد در صد واقعی آدم با دیدنش حالش خراب

میشه یعنی میگی واحدی

نیکبخت مسلمونه بخدا اگه پارتی استقلالی ها رو دیده

باشین همه چیز رو میفهمین البته اینم بگم من بین هر

رشته که تلوزیون نشون میده یکی رو انتخاب کردم برای گفتن

 خوب حالا سید چیکار کرد کافر شد میدونم به حسین

خوند به علی خوند کافر شد اگه اون کافره منم کافر

هستم چون حسین رو دوست دارم چون اربابم رو

دوست دارم یعنی نمیدونن اگه سید از اونایی که بهش

کافر گفتن نگذره اون دنیا چه بلایی سرشون میاد سید

 قسمت میدم اونا رو ببخش میدونم بخشیدی تا جایی

رسیده بود که یکی از آخوندها میخواست بگه برید شراب

 بفروشین ولی مداحی های ذاکر رو نفروشین این

انصافه تا جایی رسیده بود یکی از آخوندها فتوا داد اگه

سید روی یک لیوان آب خورد اون لیوان نجس میشه دیگه

 نباید به اون لیوان نزدیک بشین این خنده دار نیست ولی

 خودشون چی یه بار هم گفتم یه سی دی دارم که

 آخوندها جلو نشستن پشتشون دخترا و پسرا می

 رقصن و جلو هم یکی دو تا پسر

می رقصن اصلا سید کافر خوب به تو چه مگه تو کی

هستی که میگی فلانی کافره واقعا عرضه میخواد به این

راحتی به یه مداحی که تا پای جون خوند و اونقدر خوند

 تا سرطان گرفت و مرد بگی کافر سید یه جوری میخوند

که اون ترک زبانهایی که به جز نوحه ترک به نوحه دیگه

 نگاه نمیکردن اونها هم نگاه کردن سید حالا من چیکار

کنم تا برای سومین بار بیای به خوابم تو دوباری که

 اومدی خوابم زیاد نتونستم باهات حرف بزنم خودت

میدونی من قبل و بعد از نمازم دو رکعت هم برای شادی

 روح تو نماز میخونم نمیدونم دیگه چیکار کنم تا به خوابم

 برای بار سوم بیای مثل اینکه دلت روبا کارام شکستم

ولی بخشش از بزرگترهاست سید باز هم میگم مادرم

 مریض شده براش دعا کن من حاضرم درد مادرم رو به

من بدید و سلامتی من رو به مادرم تو رو خدا شما هم

 براش دعا کنین چون نیاز به دعا داره

برای شادی روح سید صلوات بفرستین


 

نوشته شده توسط رضا در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت