تبليغاتX
سید جواد ذاکر

سید جواد ذاکر

نناز به چرخ زمان که کمرشکن است نناز به رنگ لباس که آخرش کفن است

بسم رب خدای صدا وحنجره . (امام ذاکر )

سید جان سلام میدونم خیلی دیر کردم اما خودت به بزرگواریت ببخش به دل شکسته ام وبه قلب خسته ام به همه تنهایی هام که مونسی جز تو براشون نیست سید دلم گرفته از همه چیز همه ایمان نداشته ام که شده بود یه بهمونه برا خونه غرور وخودخواهیم که تو نابودشون کردی آره سید جان راه بیراهم رو به شاهراهی کشوندی که مبداش از تو بود اما مقصد به خدا میرسید یه میخونه باز کردی و شراب ناب مستیت رو مجنون وار بر
جام مستی مون ریختی وما دیوانه وار سر کشیدیم شدیم باده نوش محفلی که کسی به مستیش لب خم نمی کرد سید حلقه ای بستی به دور دلامونو کشیدی وکشیدی وکشیدی اونقدر که حلقه ریشه کرد تو وجودمون وشد یه قسمت از قلبمون اون موقع این تو نبودی که ما رو تو جاده عشق مولا وسرور جلو میبردی حالا دیگه این شاهرگ خون رسان قلبمون بود که گره خورده بود به دست تقدیر تو که بیاد وبیاد ورسم شیدایی رو از محفل تو یاد بگیره .اما سید جان این رسمش نبود  نه نبود که جام  مستی دستمون بدی وبعد وارد گودیمون کنی که رهایی ازش جز وصال میسر نبود  وبدون اینکه راه رسیدن رو هموار کنی تنهامون بزاری وبری .سید نگو که نمی شد نگوکه باید میرفتی نگو چی میشد دست ما رو هم میگرفتی درسته لیاقت نداشتیم ریاضت بکشیم و اما برا آقا که گریه کرده بودیم براش زجه زده بودیم بی وفا لااقل خودت دیدی که با صدات پیداش کردیم پس چرا ؟..... یه نشونی  یه جاده یه پیغام اینم نمی تونستی /نگو نه که دلخور میشم .سید جان به قلب زخمی مون یه نگاه بکن خودت یادمون دادی بسوزیم وبسازیم وبه این سوختن عاشقی یاد بگیریم اما نه دیگه اینجوری بغض راه گلومونو گرفته حنجره مون دیگه صدا نداره دستامون دیگه قوت نداره. تو که بودی لااقل یه کی بود که بشه بهش تکیه کرد یکی که رسم عاشقی واقعی رو با جام مستی رقیه یاد گرفته بود یکی که غربت رو از صدای خسته زینب به جون خریده بود یکی که می دونست چطور دور شمع وجود معشوق پرواز کنه که جز خاکستر ازش چیزی نمونه اما سید جان گفتن سوختن اما دیگه چرا با آتیش وجودت همه هستی مارو به آتیش کشوندی که دیگه خاکسترمون هم تاب سوختن نداشته باشه اما آتیش دومت که از ققنوس وجودت ریشه گرفت با هر بالی که به هم میزد شعله های عشقت همه دارو وندارمون رو به آتیش کشید و سوز واندوه  رو به گوش همه دنیا رسوند  .سید جان نمی دونی شدی یه لیلا که همه عاشقات یه جوری با اسمت رسم عاشقی به پا میکنند هر کدوم شدن یه مجنون که اسمت رو هر شب با قلم جان وجوهر اشک رو ابر های شناور آسمون می نویسن اما هر روز صبح وزش یه نسیم همه دردو دلاشونو ازصفحه آسمون پاک میکنه واونا دوباره هر شب سر به سجاده عشقت میزارن وبااشکاشون رسم غم نویسی رو تکرار میکنند .سید جان نمی دونم چی بگم  ....شدی یه اسطوره که  که هیچ تاریخ نویسی نمی تونه رسم شیدایت رو به کاغذ بکشه آخه اشکهای قلم رو سیاهی جوهرو رو بستر سفید کاغذ به شرمندگی میکشونه سید جان شدی یه قصه که مادرا  هر شب لالایی هاشون رو  با صدای نه نه غریب نه نه جوان نه نه  حنجره خستت به نگاره در میارن واز پسر واولاد زهرا میگن که غریب عاشق شد غریبی یاد گرفت غریب موند وغریب رفت .....سید جان دیگه دستام قدرت نداره دیگه سجاده ام داره غرق میشه از اشکهای شبونه ام دیگه .....

سید میگن رفتی  اما نه تو زند ه ای مگه خدا نگفته شهدا را مرده نپندارید آنها زنده اندو نزد ما روزی میگیرن  خوب سید تو هم شهیدی شهید عشقت شهید رسالتت رسالتی که به دامان ما گذاشتی و رفتی .سید جان دلم نمی یاد ازت گله کنم اما بی وفا این رسمش نبود نگفتی بی تو میریم نگفتی یه دل داشتن که گرفتمش حالا شدیم بی دل سید جان قسمت میدم به دلت که هیچ وقت نتونست  از میخونه عشق مولا دل بکنه دلمون رو بده بدست آقا بگو آقا جون من تونستم دل بکنم اما اونا نمی تونند حالا دلشون رو آوردم پیش کش خودت یه راهی جلو پاشون بزار لا اقل به خاطر کعبه شون که تویی ببین آقا جون اینا هیچی نمی خوان فقط خودتو می خوان  خودت مستشون کن.سید جان دیگه نمی تونم دیگه ........

بزار اینو هم بگم سید جان به دل رقیه نگاه کن زجه های بی کسی شو ببین  اشکهای فراقش رو از عشقش ببین  اندوه وسوزش رو ببین  شاید همه غم های عاشقات ذره ای از غم  خانم نباشه اما سوزش رو نگاه کن که تو رو سوزوند وذره ذره آبت کرد و دم نزدی حالا این توای که شدی دلیل ما برا سوختن ودم نزدن ما .سید خودت دستمونو بگیرو......

سید جان خدارو شکر به این عاشقی به این سوختن سید جان همه هستیم وهمه کسم رو همه دلیل بودنم رو همه دنیا وهمه عقبام رو مدیون تو ام همین وبس فقط همین......

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 21:10  توسط رضا  | 

بسم رب خدای صدا و حنجره

سید سلام

نه سید نه نه نه نه نه نه نه نه جوابم رو نده تو سرطان حنجره داری

میترسم تو جواب سرفه کنی

سید به والله دیونه شدم سید بخدا تو هر چی حسین داشته رو رو کردی

 سید دلم گرفته میخوام روضه ای رو که خودت خوندی رو بنویسم

 

روز شهادت حضرت زهرا علی به حسن و حسین گفت برید جلوی در

بیاستید شاید شاید شاید برای عزای مادرتون یکی بیاد حسن و حسین تا

ظهر ایستادن جلوی در ولی کسی نیومد این مظلومیت نیست علی گفت

بیایین تو در ببندین ما خودمون برای مادرتون عزا میگیریم به حسین و حسن

وکلثوم گفت یه حلقه ای درست کنین و زینب بیا وسط بشین تو برای زهرا

روضه بخون تو روضه خون زهرایی حالا چی میخواد بخونه رو به علی کرد و

گفت یا امی

بابا جون مادر ما از بچه ها رو میگیره

                                    نمیدونم چی شده دستاش رو به پهلو میگیره

از همون روز که در خونه رو آتیش زدن

                                        به دل مادر ما زخم زبون و نیش زدن

دیگه اون روز تا حالا از گریه آروم نمیشه

                                      میخوام آرومش کنم جون بابا روم نمیشه

اونکه اون روزها ما رو به روی زانو مینشوند

                                     پس بگو چرا دیشب نمازش رو نشسته خوند

یه چیزی میخوام بگم بابا خجالت میکشم

                                     به داداش حرفی نزن هرچی دارم به تو میگم

تو که غمزده مصیبت زهرا شدی

                                        بذار راحتت کنم فکر نکنی تنها شدی

دخترت کنیزته کنیز خونه دارته

                                             مثل زهرا مادرش همیشه بی قرارته

رسم نامردی همینه تابودش روی زمینه

سید دارم از حال میرم سید دستام دیگه قدرتی برای نوشتن نداره سید

 ولی دلم نمیاد ازت دل بکنم

سید بخدا همانطوری که تو رو ز داغ حسین روز به روز نه ساعت به ساعت

نه ثانیه به ثانیه آب می کرد بخدا منم دارم آب میشم

 

سید چرا باید همه اونایی که عاشقت هستن اونایی که دوستت دارن باید

غریبی بکشن آهان یه بار گفتی چون خودت غریب بودی حالا چرا خودت

غریب بودی اهان چون حسین غریبه حالا چرا حسین غریبه آهان چون خدا

غریبه

آخرین مطالب رو میگم دقت کن

سید این چه بیتی بود گفته بودی

منیم ننم حیالیدی دردین دمز وفالیدی

نه نه من حیا داره دردش رو نمیگه وفا داره

باغبان سیز چمنی گولری بیر بیر سارالیر

حیف اولا جنگیلرین شیر بابام دا گوجالیر

باغ بی باغبون گل هاش دیگه داره زرد میشه

مادرم حیف قهرمان جنگها پدرم دیگه داره پیر میشه

سید به والله دیگه نمیتونم بنویسم خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 0:3  توسط رضا  | 

بسم رب خدای صدا و حنجره (مرحوم ذاکر)


برای شادی قلب نازنین امام المتقین شمس العارفین

امیر الموئمنین علی ابن ابی طالب (ع) و قلب داغدار

سید صلوات بفرستید تا شروع کنم


سید خودت میدونی دلم برات چقدر تنگ شده


من چند تا حدیث و روایات آماده کرده به امید خدا

مینویسم


قال رسول الله (ص) : حب علی ایمان است بغض او کفر


قال رسول الله (ص) : علی مع القرآن و القرآن مع علی


امام صادق (ع ) : ما اهل بیت نمازیم و ما زکاتیم و ما

روزه و حجیم که در قرآن از آن یاد شده است و ما کعبه و

 ما قبله و صورت خدائیم و خداوند می فرماید : ( به هر

طرف که رو کنی صورت خدا رو می بینی ) و ما نشانه

های آشکار خدائیم ( القطره صفحه 366. )


سید به قول خودت که به امام رضا می گفتی هر روز

پرونده ها رو میبینه و میگه چه خبره تا کی میخوای همه

 رو ول کنی و من رو بگیری


سید میدونم تو هم به من میگی ولی خوب چیکار کنم

من یه آدمم مثل تو که فرشته نیستم


سید بخدا دیونه شدم اصلا حالم خوب نیست سید

صدای تو چی هست که هر وقت میشنوم عقلم میپره

سید باشه برنمیگردی باشه قبول دیگه منتظر نباشیم

ولی یه چیز بگم دلم برات یه ذره شده سید بخدا به

خودم گفتم اگه لحظه ای از زندگی ام رو به یادت نباشم

اون لحظه رو خدا برام حروم کنه سید خودت خوب

میدونی من وقتی نوزاد بودم حتی قبل از اینکه متولد

بشم تا نیم قدمی مرگ رفته بودم ولی خدا به زور من رو

 زنده نگهداشت سید حکمت این زنده موندن من چی

بود حکمتش غریبی بود حکمتش این بود که همه دلم رو

 بشکنن ولی بازم میگم باشه همه بشکنن ولی پشتش

 یه لبخند سید هست به خودم میگم باشه امشب هم

مثل هر شب خواب سید رو میبینم و آرووم میشم سید تا

 کی فقط هر شب میای به خوابم تا کی انتظار این که

آدرس میدی میام پیشت رو باید بکشم


خدا تو رو به حق اون لحظه ای که حضرت فاطمه به

زینب می گفت دخترم هر شب یادت نره بالا سر حسین

آب بذار خدا تو رو به حق اون لحظه ای که حضرت

فاطمه  نمازش رو نشسته خوند خدا تو رو به حق اون

لحظه ای که زینب اشکهای علی رو پاک میکرد ظهور

آقامون رو نزدیک بکن


سید این شعر رو هم تقدیم تو میکنم


یک سال گذشت ولی ذاکر نیامد


                                 ببار ای اشک دلدارم نیامد
بیا سید که قلبم بی قرار است


                             بیا بی تو که کار عشق زار هست


دوبار حال گریه دارم امشب


                           دلم از غصه و غم شکایت دارد امشب


صدای گریه ذاکر شنیدن


                            شنیدن کی بود مانند دیدن


بیا سید که رضا خیلی غریب هست


                            دل رضا گرفتار ذاکر هست


پاره ای بر چهره نور حسین دارد ذاکر


                            جلوه ی عشق حسینی الگوی سید ذاکر


آشنای عشق را بی آشنا گفتن خطاست


                            در غریبی هم هزاران غریبی دارد رضا

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 23:45  توسط رضا  | 

بسم رب خدای صدا و حنجره (امام ذاکر)

سلام

میخوام یه چیز جالبی دیگه در مورد سید بگم

من چند شب پیش خواب دیدم سید داره برای امام رضا با گریه از ته دل

ترکی و فارسی میخونه

بعد دیشب خواب دیدم یه اعلامیه رو دیوار هست که توش نوشته شده

سید بلاخره اغرار کرد که مرده

یعنی سید تا حالا باور نکرده بود که از پیش ما برای همیشه رفته که دیشب

 باور کرده مثل ما که باور نمیکردیم سید به من میگه منتظر موندم تا همتون

 باور کنید که من رفتم تا من هم باور کنم که الان میبینم همتون باور کردین

که من رفتم من هم باور کردم که منم رفتم

سید خیلی آقا امام رضا رو دوست داشت حتی قبل از فوتش رفت برای

پابوس آقا سید چند شب پیش به خواب یکی هم رفته بود و گفته بود برای

آقا امام رضا تو وبلاگت مطلب بذار

سید خواهرم اینا دارن میرن پابوس آقا امام رضا ولی من جاموندم چرا آقا

 دعوتم نمیکنه باشه دعوتم نکنه باشه ولی من هر روز خودم رو قانع میکنم

خودم رو سرزنش میکنم میگم شاید آقا از من بهترون برای دلش پیدا کرده

ولی سید بازم میگم

حاجتم رو از آقا میگیرم

 

کنار صحن امام رضا میرم

 

میگم آقا امام رضا و میمیرم

 

سید من یه شعر دیگه گفتم میخوام بنویسم

 

روزی میرسد که فرشته مرگ سراغم را میگیرد

 

اون موقع هست که جانم را روحم را از بدنم میگیرد

 

بعد از مرگ فشار قبر سراغم را میگیرد

 

میگویند ربت کیست پیامبرت کیست اون موقع زبانم میگیرد

 

تا که گفتن امامت کیست با زبان بی زبانی صدای فریادم همه جای قبر را میگیرد

داد میزنم علی ابن الحسین ابن علی

تا که اسم حسین می آید سراپای قبر را نور میگیرد

اون موقع مادرش زهرا سراغم را میگیرد

تا که نزدیک قبرم شد مرا میبیند میگوید این غلام را به هر قیمتی میگیرم

یکی از فرشته سوال کننده از دیگری میپرسد

این بنده چه دارد که حضرت زهرا میخواهد بگیرد

جواب میرسد این بنده در عزای حسین اشک ریخته هست

پس فشار قبر بر چنین بندگانی حرام هست

بعد از تمام شدن فشار قبر سید جواد مثل یک تکه نور سراغم را میگیرد

برای اینکه مرا پیش حسین و عباس ببرد دستم را میگیرد

بعد از آن خوشی هایی سراغم را میگیرد

که زبان قادر نیست آن خوشی ها را به زبان بیارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 0:30  توسط رضا  | 

بسم رب خدای صدا و حنجره (امام ذاکر)

سلام

در این پست میخوام حرفهایی که در لابه لای حاشیه ها گم شده بودن رو

بنویسم

سید جواد وقتی خیلی جوون بود یعنی اون روزهایی که روزهای اوج سید

 منتظرش بود یک مقاله نویس میاد برای سید مقاله ای مینویسه که توش

 تهمت و غیبت و خیلی از گناهان کبیره نوشته میشه در کل بعد از اون

مقاله تهمتها شروع میشه ناگفته نماند که اون مقاله نویس خود از

همکلاسی های سید بود خلاصه بعد از مدتی اون مقاله نویس به اشتباه

خود پی می بره و توبه میکنه تا جایی که خودش اغرار میکنه حتی یه روز

هم نمیتونم بدون مداحی سید بگذرونم بعد از اینکه این مقاله نویس توبه

میکنه برای اینکه پرونده تهمت بسته نشه فورا مکارم شیرازی از مقام خود

 سواستفاده میکنه و میدونه اگه فتوا بده سید کافر هست دیگه همه چیز

تموم شده هست میاد اون کاری که نباید بکنه رو میکنه و میاد تو یه

مجلسی میگه سید جواد ذاکر علی رو خدا میدونه و کافر هست و بعد از

اون فتوا دیگه از پشت به سید خنجر میزنن و بعد از این فتوا دیگه تهمت

کافری ب سید در بین مردم رواج پیدا میکنه

بعد از اینکه سید فوت میکنه نوبت به ضرغامی میرسه که خودی نشون بده

و میگه حتی یه جمله حتی یه شبکه نباید بگه سید جواد ذاکر مرد اگه بگیه

 اخراج بعد از اون فتوا که ضرغامی میده هیچ کدوم از شبکه ها جرئت

نمیکنن حتی اسم سید جواد رو ببرن

بعد از اینکه سید رو به خاک سپردن نوبت رسید به نگهبانان قبرستان حالا

نوبت اونا هست که خودی نشون بدن و میان میذارن به راحتی قبر سید رو

 خراب کنن ولی بازم میخوان خود شیرینی کنن میان اونایی که بالا سر قبر

 سید گریه میکنن رو با صدای بلند از قبرستان بیرون میکنن که این بلا رو به

 سر عشق دومم آوردن

این بود ماجرای غریبترین غربا

والله نمیدونم ما کافر هستیم یا مکارم کافر هست که به ما میگه شما کافر

 هستید

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 0:39  توسط رضا  | 

بسم رب خدای صدا و حنجره ( امام ذاکر)

تنها وخسته بوده ام آوردیم بر بام خود


                                           چون مرغ تنها غریب پراندیم از لان خود


جسمم غریب وخسته بود جان دادیم از جان خود


                                       گویی دلم آواره بود کان دادیم از خان خود


من مست وشیدایت شدم ناب شرابم دادی از جام خود


           ساقی ترین باقی ترین من تویی مجنون ترین رهیده ام از کوی خود


رها شدم از هستی گر بندم کنی بر بند خود


                            گردید مجنون این دلم لیلای من نراندی از سرای خود


من خاکیم از بند خویش افلاکیم کردی تو بر استاد خود


                      قلاده کردی گردنم آواره ودرمانده وکلبی شدم بر کوی خود


ولگردو وحشی بوده امارامم کنون برساقی دستان خود


                                اکنون بگوییم خستگی بر محضر جانان خود


مست وخماری می برد دلدادگی بر محفل لیلای خود

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 0:1  توسط رضا  | 

پروردگارا میخوام یه حرف زیادی بزنم که میدونم لیاقتش رو ندارم ولی خوب

 مگه اونایی که لیاقت دارن چی از من بیشتر دارن خوب به من هم لیاقت

بده تا بتونم حرم آقا امام رضا رو بازم زیارت کنم بخدا دلم به اون روز که

داشتم کنار حرم گریه کنان میخوندم تنگ شده خدایا میدونم من لیاقت

نوشتن درباره آقا امام زمان رو ندارم ولی میخوام بگم من هر جایی هر

مکانی هر زمانی سخنی بشنوده ام خاک بر سر من که یک بار صدای نازت

را نشنیده ام آقا هزاران بار از کنارم رد شدی آقا ولی به من یه نیم نظری

نکردی بازم خودم رو قانع کردم که شاید برای دلش بهتر از من پیدا کرده

بعدا میاد سراغم آقا هزاران بار از کنارم رد شدی ولی من با این چشم بینایم

 ندیدمت  من کور شدم ندیدمت آقا میدونم اینا از اعمال بد منه ولی خوب

حضرت آدم هم نافرمانی کرد چه برسه به ما آقا میدونم خیلی غریبی

میدونم کسی یارت نیست ولی تو بیا من یارت میشم نه اشتباه گفتم من

که نمیتونم یارت بشم اگه میتونستم میرفتم جلوی اونایی که حرم

پدربزرگوارتون رو خراب کردن می ایستادم نه یارت نه یارتون نمیتونم

بشم من غمخورت میشم یعنی فقط به غریب ات گریه میکنم خوب آقا کی

میای بابا مرحوم آقاسی اشباه کرد گفت شاید این جمعه بیاد شاید نمیخوام

 پشت مرحوم آقاسی حرف بزنم ولی میخوام بگم باید می گفت باید این

جمعه بیاید باید تا آقامون بدونه ما واقعا منتظریم وقتی میگیم شاید اون موقع

 آقامون میگه اینا که سست دارن من رو دعوت میکنن باید با قاطعیت گفت

باید این جمعه بیاید باید باید این جمعه ابر کنار بره و خورشید در بیاد

 

نمیدونم اینی که زیر نوشتم شعر هست یا چی ولی اینی هست که از ته

دلم اومده بیرون و به سبک سید 

تمام زندگی من حسین هست

                                     به والله حرف دله من همین هست

به کوری دو چشم دوشمنانش

                                    فقط سید خدایه صدا و حنجره هست

مرجع تقلید...... بی عبادت .......حقه بازی ست

                                      اساس مسجدش بت خانه سازی ست

چرا مکارم نمیخواهد بداند

                                      وضو با تهمت زدن آب بازی ست

اگر آید مکارم به این جمع حسینی

                                      میگویم تو تهمت میزنی پس کافر هستی

دیگه از این به بعد رو جان من درست بخون خوب بخون تا متوجه بشی

در حسین رو زدم صدایی به گوشم اومد

                            به جای اینکه صدای تاک تاک در بیاد صدای ذاکر اومد

به عباس رو آوردم یه چیز جالبی دیدم

                                  بجای اینکه نگهبان ببینم سید جواد ذاکر رو دیدم

به مسجد رفتم مقصدم عبادت بود

                                    اذان گوی خدا هم سید جواد ذاکر بود

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 14:5  توسط رضا  |