تبليغاتX
سید جواد ذاکر

بسم رب خدای صدا و حنجره

سلام سیدم

سلام عشقم

سید خیلی وقت بود که باهات دردودل نمیکردم

سیدخوشا به حالت تو راهی رفتی که پایانی نداشت واقعا هم همینطوری

 هستا سید راهی رو رفته تا روز قیامت اون راه رو میرن

سید بخدا اون روز رو میبینم که آقامون میاد وتو حرفهاش اسم تو رو هم

میبره و امثال مکارم آقامون رو قبول نمیکنه و کافر میشه

سید یه جا مطلبی رو خوندم میخوام اینجا بنویسم

یه روز یه نفر هی به خودش میگفت آخه چرا خدا اونایی که عاشق امام

حسین هستند و در راه ارباب همه کار میکنه رو بدون حساب میبره بهشت

یه نفر اومد پیشش و گفت میخوای دلیلش رو بگم آن مرد گفت اره بگو گفت

 بذار برات یه حکایت بگم

یه روز یه پادشاه با غلامانش رفته بودن شکار که در بین راه غلامانش گم

میشن و پادشاه تنها میمونه بعد پادشاه میره جلوتر میبینه یه خرابه است

میره تو خرابه میبینه یه پیرزن توش هست به پیرزن میگه میخوام امشب رو

اینجا بمونم صبح که خورشید طلوع کرد میرم بعد پیرزن هم که از دار دنیا یه

 بز داشت قربانی پادشاه میکنه و پادشاه رو سیراب کرد بعد از اینکه پادشاه

 برمیگرده به وزیراش گفت من چطوری میتونم جبران کنم یکی گفت صد

 دینار پول بهش بده یکی گفت چند هکتار زمین بهش بده پادشاه گفت نه

اون هر چی تو دار دنیا داشت به من داد من هم باید هر چی دارم بهش بدم

 آری من هم تخت پادشاهی رو بهش میدم

حالا اربابمون هم همه اعضای بدنش رو به خدا هدیه کرد پس خدا هم اگر

بخواهد جبران کنه همه اونایی که عاشق اربابمون هستن به بهشت

 جاویدان میبره

سید تو رو خدا ما رو دعا کن

سید چرا سید تنهامون گذاشتی میدونم تا نمیرفتی قدرت رو نمیدونستیم

سید به قول مادرم که یه بار گفت چی میشد از قبر پا میشدی فقط یه بار

 میخوندی و برمیگشتی سید میدونم تنهامون نذاشتی میدونم هوامون رو

 داری

سید خوشا به حالت هزاران بار هم بگم کم گفتم تو شب ولادت امام علی

 خواب دیدم دو تا فرشته میگن خوشا به حال اونی که این بیت رو خونده

(قوت حیدر صفدر همه جاری شده در دست عباس علی بازوی عباس

علی ) چون حضرت خیلی خوشش اومده (جالب اینجاس که وقتی سید

میخواست این بیت رو بخونه گفت هزار بار هم بگم کم گفتم )

تو شب قدر هم تو خواب دیدم هلالی داره یا حسین غریب رو میخونه و سید

 داره گریه میکنه (جالب اینجاس که من یه مداحی ازهلالی دارم که داره یا

حسین غریب مادر رو میخونه و یکی از سینه زنان هم فورا عکس سید رو

براداشت بالای سرش)

سید خداحافظ


 

نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت


بسم رب خدای صدا و حنجره

سلام سید

خیلی دلم میخواد روضه حضرت رقیه رو بگم

وقتی زن غساله بدن حضرت رو غسل میداد یهو دست از غسل کشید و گفت همراه این دخترک کیه کی

 آورده این دختر رو غسل بدم

دیدن حضرن زینب از جاش بلند شد گفت چی میخوای

زن غسال گفت این دخترک به چه بیماری مبتلا بود که اینقدر کبودی تو بدنش هست

زینب گفت بابا این بیمار نبود این کبودی ها اثر ضربه ها و تازیانه های دشمنه

خدا جون خیلی ممنون که به من ین لیاقت رو دادی که از حالا برم استقبال محرم

سید بخد این رو از ته دلم میگم بخدا بعد از رفتن تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا

سید بخدا چون تو کافی نت مطلب میذارم اینقدر کمه ها وگرنه .........


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


بسم رب خدای صدا و حنجره

سید میخوام یه مطلبی رو باز کنم که فکر کنم خیلی ها نمیدونه

آی اونایی که میگن شما چرا وفتی پیراهنتون رو در میارید

آی اوناییی که میگن شما نجس هستید خوب این روضه رو بخونیدن

وقتی به امام رضا زهر نوشانیدن امام به اباصلت گفت اباصلت درها رو ببند فرشها رو جمع کن میخوام

مثل جدم حسین جون بدم

اباصلت میگه دیدم آقا امام رضا پیراهنش رو در اورد و روی زمین دراز کشید و گریه میکرد و میگفت

حسین الان پسرم جواد میاد بالین و من رو دلداری میسده ولی وقتی علی اکبر ازت دلداری خواست

نتونستی دلداری کنی

فقط گفتی وقتی رفتی اونجا پدربزگت از آب کوثر برات آب میده

سید میبینی چطوری به ما میگن شما نجسی در حالی که ما میخواهیم با امام حسین همدردی کنیم

 

 


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 11:30 موضوع | لینک ثابت


بسم رب خدای صدا و حنجره

سلام سید

سید حدودا دو ماه مونده به ماهی که من خیلی دوسش دارم

چون تو اون ماه دیگه وقتی میخوام نوحه گوش بدم کسی مسخره نمیکنه

سید از همین امروز میخوام روضه بنویسم تا از ماه محرم استقبال کرده باشم

سید من که با پای پیاده به کربلا نرفتم ولی اونایی که رفتن میگن

حسین سنون یولوندا ایاغیمدا تیکانار گول اکیب         

ایندی بیلدیم رقیه بی یولاردا نچکیب

تو رو خدا اونایی که میرن واسه ما هم دعا کنن

وقتی واقعه کربلا تموم شد زینب و اهل خونه بد جوری گریه میکردن و هنده که زن یزید بود گفت اونا کی

هستن که اون جوری صدای گریهشون تا اینجا میاد رفت در خرابه رو باز کردگفت بزرگ شما کیه گفتن

 زینب

زینب رفت جلو گفت هنده من ور میشناسی

(هنده کنیزی بود کور که به دست آقامون حسین شفا یافته بود و بینا شده بود)

گفت نه کی هستی گفت من زینب هستم هنده گفت اگه تو زینب هستی پس حسین کو گفت همون

سری که بالای نیزه هست سر حسین هست

دیدن هنده خاک رو از زمین برداشت پاشید رو سرش گفت حسین من کور بودم چشم دادی

من یهودی بودم شیعه کردی حسین حسین قربونت برم

سید بخدا چون تو کافی نت هسم نمیتونم اونطوری که باید و شاید بنویسم بنویسم

سید خداحافظ


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 11:42 موضوع | لینک ثابت