رقیه نازلی صورته گوی ما دیواره...........
بسم رب خدای صدا وحنجره.
رسول اکرم (ص)می فرمایند:
حسین آتشی بر جانها نهاد که هرگز خاموش نمی شود.
میگن جنگ تموم شده میگن عاشورا رفت امشب شام غریبان آقا ست. شام غریبان شهدای کربلاست .
اسرا رو بردن شام تو یک کلبه خرابه همه دارن اشک میریزن .
دستا زخمین بی بی ها خون آلود واشک ریزان .رقیه داره گریه می کنه هیچ کس نمی تونه آرومش کنه. بی بی زینب بغلش کرده داره بهونه بابا رو می گیره .ضجه وهیاهوی کلبه خرابه همه شهر رو گرفته اون طرف همه جشن پیروزی گرفتن این طرف دنیا داره خون گریه میکنه . گریه های دردانه آقا همه صوت وصدای جشن پیروزی روگم کرده.همه می پرسن مگه با این اسرا چیکار کردن که دارن این طوری شیون می کنند .......................
یزید مشغول شراب خواریه ضجه های یه دختر بچه شربخواری شبونه شو به هم ریخته پرسید این صدای کیه که این طوری فریاد بابا بابا سر میکشه .گفتن این دختر حسینه که داره ینطوری اشک میریزه داره بهونه بابا رو میگیره .خدا لعنتت کنه .گفت خوب بابا شو براش ببرین.دستور داد سر آقا رو بزارن تویه جام زرین وروش یه پاچه بکشن وتحفه برا دردانه حسین ببرن.
خانم داشت همین طور اشک میریخت یه طرف چند تا شمع روشن کرده بودند که کلبه تاریک نباشه .یکی وارد شد با یه جام زرین فکر کردن غذا آوردن اما نه .زیر این جام چیه .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رقیه احساس بابا اونجاست رفت به سمت جام بی بی نسشته کنار دردانه .
خانم باشوا دولنیم خانم .........
دستشون رو بردن تا پارچه رو بردان تا پارچه کنار رفت دیدن سر بابا .باباجان عزیزم
چرا چشماتوبستی
بابا بلند شو بابا چراصورتت خونیه
باباجان چرا سروصورتت سوخته
بابا عموعباس کجاست بابا من هنوز تشنه ام
بابا داداش عبدالله هم نیومده .
بابا گفتی داریم میریم مهمونی بابا این جا کجاست که از مهمون این طور پذیرایی می کنند
بابا ببین اینا چه جور مهمون رو عزیزی می دونند
بابا ببین عمه رو زدن......
بابا ببین گوشواره ها مو در آوردن بابا ببین گوشام زخمیه.....
بابا چرا نوازشم نمی کنی ....
بابا بین دور دستام زخمه آخه بابا دستامو بسته بودند ........
می گفتند اسیرها برین
بابا اسیر یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا پاشو نوازشم کن بابا ببین چقدر خسته ام بابا بلند شو آقا چشماش پر اشک شد.بی بی زینب دیگه دوم نداشت ........
رقیه جان عزیز دل عمه بی تابی نکن بابا ناراحت میشه .عمه چرا بابام جوابمونمیده ؟؟؟؟؟؟؟؟
عمه چرا بابام این جوری سوخته..........
بابای من قشنگ بود بابای من زخمی نبود...........
عمه بابای من پیشونیش زخم نبود عمه بابای من چشماش قشنگ بود
چشماش زخمی نبود.عمه ................................
خانم سرشون رو گذاشتن روسینه بی بی حق حق کنون گریه می کردند یهو یهو.......
یا فاطمه زهرا خانم سکوت کرد
دردانه حسین سکوت کرد
شاهزاده خیر النسا سکوت کرد
بی بی گفت رقیه جان عزیز دل حسینم عزیز دل عمه اما رقیه گفته بود بی بابا می میره بی بابا دق میکنه اما هیچ کس باور نداشت اینطوری اما رقیه رفت رفت که بابا تنها نمونه مگه میشه حسین بره و رقیه بمونه نه نه نه نه نه .............
باشوا دولنیم خانم .......یا رقیه یارقیه .............
السلام علیک یا رقیه بنت الحسین