تبليغاتX
سید جواد ذاکر

سید جواد ذاکر

نناز به چرخ زمان که کمرشکن است نناز به رنگ لباس که آخرش کفن است

بسم رب خدای صدا و حنجره

سلام سید

عیدت مبارک

این عید بزرگ رو به مادرمون حضرت زهرا و پدرمون علی تبریک عرض میکنیم

صاحب تولدت مبارک

آقا جون میدونم از ما کادو تولد میخوای اینم میدونم هیچی ندارم و اینم میدونم آقا اونقد کریم هستی که

دست خالی من رو هم قبول کنی و دست خالی ام رو بگیری

اقا جون میخوام یه خاطره از  یه آخوند بگم اوله کاری یکم بخندیم

یه روز یه آخوندی میره بالا منبر شروع میکنه حرف زدن بعد یهو ریش سفیدا اشاره میکنن تموم کن دیگه

بریم بعد آخوند همینجور ادامه میده تا اینکه یکی داد میزنه تموم کن بریم کار داریم حاج آقا میپرسه چیکار

دارید که همتون میخوایین با هم برید میگن حاج آقا الان دیگه جومونگ رو میدن میگه جومونگ کیه میگن

همون عدالت خواه میگه کی رو میگید میگه همون که شمشیر داره همون که سه شنبه و جمعه میده

بعد حاج آقا میگه یدفعه بگید سوسانو رو میده

آقا جون قربونت برم دیگه نمیخوام گناه کنم به قول سید جواد

دیده ای خواهم که باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس آقا دیگه میخوام تو رو ببینم

قوربون زیبائیت برم من

که میگن یکی اومد پیش امام حسن گفت آقا جان اونایی که میگن یوسف زیباست حتما شما رو ندیدن

بعد آقا رو کرد گفت اونایی هم که میگن من زیبام حتما مهدی رو ندیدن

حافظ یه شعری گفته دقیق یادم نیست ولی مفهومش اینه

اگر آن ترک شیرازی بگیرد دست ما را

              فدایش میکنم سمرقند و بخارا را

بعد یه شاعری اومد گفت اسمش یادم نیست گفت ای حافظ چرا از کیسه خلیفه میبخشی از خودت

چیزی فدا کن حافظ گفت چی بگم گفت بگو

اگر آن ترک شیرازی بگیرد دست ما را

      فدایش میکنم تن دست و سر و پا را

بعد شهریار این رو خوند گفت اینم غلطه چون دست و سر و پا همه رو آخر سر میدی زیر خاک کجا 

میخوای به آقا هدیه کنی باید بگی

اگر ان ترک شیرازی بگیرد دست ما را 

            فدایش میکنم تمام هستی و روح و روانم را

آقا تو دست من رو بگیر سمرقند و بخارا . سر و دست و تن پا . همه هستی و روح و روان : همه رو فدا

میکنم تازه یه چیز دیگه رو هم فدایت میکنم اونم اینه

اگر آن ترک شیرازی بگیر دست ما را

فدایش میکنم همین دنیا و هم آن دنیا و هم اخرت را   

البته میدونم خیلی سخته ولی با یه گوشه چشمی که به ما کنی همه حل میشه

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 18:35  توسط رضا  | 

بسم رب خدای ضدا و جنجره

سلام سید

سید بهم میگن چرا تهمت میزنی به آقای موسوی

من نمیخواستم وارد این بحث بشم و اصلا دوست هم ندارم وارد این بحث هایی که فقط مال این دنیاست

 بشم

یه چیز میگم آقای موسوی نباید با پارچه سبز بازی میکردی

نباید دخترا پارچه سبز و به دور خودشون بپیچن و برقصن

نباید

آقا

آقا

این جمعه هم رفت

اقا جون بسته دیگه چقدر جدایی

    کی میاد اون لحظه ای که تو بیایی

آقا جون چشم براهتم با چشم گریون

   بخدا خسته ام از این دنیای زندون

آقا یه چیز میخوام بدونم که چرا باید حضرت زهرا مادرتون باید درد شما رو هم بکشه

مگه درد امام حسین و یارانش کم بود

آقا میدونم من با کارام باعث شدم تو هنوزم که هنوزه بین ما غریب باشی

اصلا ما آدما چقدر دیوانه ایم کسی که به ما سجده نکرده داریم به اون سجده میکنیم

بابا شیطان ما رو قبول نداشت لعنت به تو شیطان

به امام زمان اگه میدونستیم خدا چقدر ما رو دوست داره هیچ وقت گناه نمیکردیم

بابا شیطان که بین یهودی ها نیست که بین کافرا نیست که کافرا خودشون شیطونن تو اخبار میگفت

اروپایی ها اجدادشون آدم خوار بود

شیطان همه کار میکنه تا ما رو با امام زمان دور کنه مگه ارپایی ها امام زمان دارن

بابا اقامون تو لوس انجلس بین مسیحی ها بین یهودیها که غریب نیست بین ما شیعیان غریبه

خدا کاری کن کار حلالت شیرن تر از کارهای حرام بهم بشه

خدا توبه

توبه

توبه

خدا العفو به حق الحسین

خدا وقتی ادم رو میبینن میگن التماس دعا خودت میدونی من کیم تو که دیگه منه کثافت رو میبینی

سید تو کافی نت هستم میخوام داد بزنم به خدا بگم العفو

میخوام گریه کنم

خدا منه بنده چقدر دیونه ام که دلم رو میخوای با نهرهای بهشت با فرشته ها و زنان زیبای بهشت آروم

 میکنی خدا من زن زیبا رو رو میخوام من درخت و گلستان رو میخوام چیکار من حسینت رو میخوام چرا

 یه بار هم نگفتی ای بنده تو رو تو بهشت میبرمت کنار عباس میدونم لیاقت من همون درخت و دریا

 هست خدا هر کاری میکنی بکن فقط من رو از حسین جدا نکن خدا میدونی من به جهنم هم برم تو

جهنم بین شعله ها واسه حسینت گریه میکنم

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 15:31  توسط رضا  |