بسم رب خدای صدا و حنجره
سلام سید
سلا م سلام
زهرا میبنی همه دنیام رو به پای حسینت ریختم تنهام نذار
خدا ما چقدر غریبیم چرا چرا تو این دنیا حتی یک نفر هم از وضعم خبر نداره چرا همه بدبینن
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
سید حلالت نمیکنم سید نمیبخشمت بخدا تو حقمون یه نامردی بزرگ کردی
میدونی کی بود اون لحظه ای که گفتی از اهل زمونه خستم مگه تنها تو خسته بودی خوب ما هم
خسته بودیم چر انگفتی خسته ایم حلالت نمیکنم
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا ما اینقدر پستیم چرا ما دنیا رو میپرستیم
سید نذار تنها بمونم
سید خیلی غریبیم سید غریبیم غریب
زهرا مامان
مامان
مامان
نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه جاینم بیزی تک قویما
نه نه نه نه غریب غریب غریب بخدا دوسدارم دوسدارم دوسدارم
سید دارم غش میکنم
سید این اشکا رو مبیینبی جلو هر کسی نمیریزما
فقط جلوی حسینت میریزم
حسین ارباب سلطان اقا صاحب به دادم برس
اونقد حرفا تو دلم دارم که هیچ کس نمیدونه
سید گناه ما چیه اینقدر غریبیم
چون دنیا پرست نشدیم
زهرا مادرم باش
من یتیمم
من بی کسم
من نه نه ندارم
مادرم باش
آحه سید گفته مادره سینه زنان فاطمه است
علی پدرم باش
من بابا ندارما
من سایه بابایی مثل تو ندارما
پدرم شو علی
حسین جان داداش گلم داداشم میشی
اخه همدم ندارم
اخه غریبم
اخه بی کسم
میدونم اگه منم غریب نبودم دنبال شما نمیومدم
زینب به تو هم بگم.......................
آبجی من میشی
خواهرم میشی
آخه منم مثل داداش حسینم مونس ندارم
آخه منم مثل داداش حسینم سنگ میخورم
عباس عباس
عموم میشی
آخه میگن خیلی غریتی بودی غریتت قبول میکنه من غریب باشم
سید بازم اومدم دنبالت سید دوستم شو
سید میبنی افتادم دامن اهل بیت من رو قبول کنن
یعنی من رو هم جز خانوادشون قبول میکنن
میدونم اگه بیام خانواده اهل بیت باید سنگها بخورم
ولی حداقل دلم خوشه به مهر پدری علی
دلم خوشه تنهام نمیذاره
اسیر دنیام نمیکنه
دلم خوشه از دلم خبر داره
حداقل بذارین سگتون بشم
عوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعوعو
عوعوعو نه نه
عوعو زهرا
عوعو علی
عوعو حسین
عوعوعوعوعوعوعوعوعوعو زینب
عوعوعوعوعباس
قبولم کنین
نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 9:3 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بسم رب خدای صدا و حنجره.
سیدا تا ابد...... تا آن لحظه که چشمانم اشکی برای گریستن دارند و تا آن لحظه که حنجره ام توانی برای فریاد زدن دارد و تا آن لحظه که می توانم قلم را بر غمت بگریانم بر غربتت می گریم وگذشت روزگار ذره ای از کوله بار سنگین غمت هرگز نمی کاهد که بار غمت چون کوهستانی برفی هر لحظه سنگین ترست و نفس کشیدن بر آن غیر ممکن.
مولا جان آقایم وسالارم یاریم ده که تاب این همه غم و اندوه را بر این تن نحیف و خسته داشته یاشم .
الهی آمین یا رب العالمین..............
من رضا پورمهدوی این وبلاگ رو به همه طرفداران مرحوم تقدیم میکنم شما هم زحمت کشیده نظر دهید.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا